**به وبلاگ هور (حور) خوش آمدید**
سلام عقب ماندگی زادگاه ما نتیجه بی تفاوتی های ما بوده است . شما بازدید کننده گرامی، اگر ریشه در این خاک مقدس دارید در تعیین سرنوشت آن مسئولیت دارید.حالا با دادن نظریه قسمتی از مسئولیت خود را نسبت به خاک خود ادا کنید.

اطلاعیه

تهیه وتدوین از : هور اوشاغی | 7:1 - شنبه هشتم آذر 1393

 

 

 

 

گروهی از فارغ التحصیلان ودانشجویان دهستان حور مصمم به تاسیس

"کانون داش آموختگان وفارغالتحصیلان دهستان حور "

هستند. کانون مزبور در اساسنامه خود بدنبال اهداف زیر خواهد بود:

ا- شناساندن ومعرفی دهستان از طرق مطبوعات ، جراید ورسانه های قانونی کشور

اا-کاریابی جهت استخدام اعضا در ادارات ، سازمانها وشرکتهای دولتی وخصوصی

ااا-  اخذ مجوز  جهت تشکیل صندوق قرضه الحسنه کانون در راستای رفع مشکلات مالی اعضا

اااا- تشریک مساعی اعضا در مراسم  ، مجالس و مناسبتهای مختلف یکدیگر

ااااا- تشکیل جلسات ماهانه جهت بررسی  وتصمیم گیری در مورد مشکلات اعضاو دهستان

اااااا- ارشاد وامداد مسئولین دهستان در رفع مشکلات  واجرای پروژه های  عمرانی ، فرهنگی، بهداشتی، اقتصادی و غیره

 Print Friendly

لطفا كليه اطلاعات درخواستي را با دقت تكميل و به آدرس پست الکترونیکی زیر ارسال کنید

hurarta@gmail.com

*   نام:
*   نام خانوادگي:
*   نام پدر:
استان:*
شهر:*
* ورودی سال:  13
* فارغ التحصیل سال:  13
نوع تحصیل:  
مدرک تحصیلی:*    
گروه آموزشی:*  
شغل: *    
*  تلفن همراه:  0          10رقم را كامل وارد نماييد

دسته بندی :


 

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 15:42 - جمعه بیست و پنجم مهر 1393

 


دسته بندی :


 

بچه بودم می گفتم در آینده شاعر و نویسنده می شوم

تهیه وتدوین از : هور اوشاغی | 8:45 - شنبه هشتم آذر 1393

  گفت و گو با جعفر ابراهیمی(شاهد)، شاعر کودکان و نوجوانان

جعفر ابراهیمی)شاهد( متولد سال ۱۳۳۰ روستای حور از توابع ویلکیج استان اردبیل است. در ۱۰ سالگی با روستا خداحافظی می‌کند و همراه پدر به تهران می آید و در سال ۱۳۴۱ در دبستان تربیت در کلاس پنجم ابتدایی ثبت نام می‌کند، بعد از پایان تحصیلات ابتدایی در مدرسه ای مذهبی با نام شیخ طبرسی ثبت نام می‌کند، در این دوره تحصیلی یکی از اساتیدش با نام استاد میر کریمی به استعداد او در زمینه شعر و داستان پی می برد و او را در بدست آوردن موفقیت بسیار کمک می‌کند، اولین شعر ابراهیمی در ۱۳ سالگی در مجله سروش کودکان با نام «آن شب باران آمد» چاپ می‌شود. اکنون بیش از پنجاه سال است که در زمینه ادبیات داستانی و شعر فعالیت می‌کند و کتابهای بسیاری در این زمینه چاپ کرده است از جمله آثار و مسئولیت های او می توان به موارد زیر اشاره کرد. مسئول شورای شعر کانون پرورش فکری، سردبیر جنگ ادبی آیش، شش دوره دبیر جشنواره مطبوعات، دو دوره دبیر جشنواره کتاب کانون پرورش فکری و چند دوره داوری کتاب سال را در کارنامه خود دارد و حدود ۱۰۰ کتاب برای گروه‌های سنی مختلف به رشته تحریر درآورده است. جعفر ابراهیمی را تقریبا همه می شناسند و شعر «خوشا به حالت، ای روستایی/ چه شاد و خرم! چه با صفایی!» را در کلاس اول ابتدایی باید حفظ می‌‌کردند. با او از خاطرات دوران کودکی و نوجوانی اش گفت و گویی انجام داده ایم که می خوانید.
- اگر خود شما بخواهید جعفر ابراهیمی(شاهد) را برای مخاطبانی که برای اولین بار با شما آشنا می شوند معرفی کنید چه می‌گویید؟
من جعفر ابراهیمی هستم متخلص به شاهد، که البته بعدها یعنی سال ۵۶ در شناسنامه‌ام یک عبارت «نصر» هم اضافه کردیم و شد جعفر ابراهیمی نصر. حالا خدمتتان عرض می‌کنم این«نصر» که در ادامه فامیلی من آمده است چه علتی داشته است؟ وقتی به دنیا آمدم فامیلی‌ام پسوند نداشت. تا ده ـ یازده سالگی در روستایمان بودم و تا کلاس چهارم ابتدایی در روستا درس خواندم. چون در روستای ما بعد از کلاس چهارم، دیگر کلاسی وجود نداشت، پدرم برای ادامه تحصیل من، مجبور می‌شود به تهران بیاید و یادم می‌آید در کلاسی که درس می‌خواندیم که هر چهار پایه در یک کلاس بودیم! کلاس اول، دوم، سوم و چهارم با یک معلم اداره می‌شد که به نوبت به ما درس می‌داد. و کل چهار کلاس شاید بیست و بیست و پنج نفر می‌شدیم. از آن تعداد فقط سه نفر بودند که ادامه تحصیل دادند. یکی من بودم، دو نفر دیگر هم دو برادر بودند که آنها هم فامیلی‌شان «ابراهیمی» بود!
- آن دو برادر هم شاعر شدند؟
نه! آنها بعدها معلم شدند. من آمدم تهران و پدرم برای کار به تهران می‌آمد.
- اگر بخواهید روستای محل تولدتان را توصیف کنید چه می‌گویید؟
روستای ما کوهستانی بود که البته در زمان کودکی من خیلی سرسبز‌تر از حالا بود. نیمه جنگلی بود و پشت‌کوه‌های هشت پر طوالش در نزدیکی اردبیل قرار داشت و یکی از روستاهای شهرستان نمین است.
اسم روستای ما«هور»است که وابسته به دهستان ویکیج جنوبی است. در روستا آنچنان امکاناتی نبود، همچنین که الان هم امکانات خوبی ندارد، آن زمان هیچ امکاناتی نبود، من هیچ کتابی نخوانده بودم، روزنامه اصلاً ندیده بودم، نمی‌دانستم روزنامه‌ای هست، مجله‌ای هست، کتاب غیردرسی‌ای هست! فقط اطلاعاتم منحصر می‌شد به قصه هایی که عمه‌ام برایم تعریف می‌کرد یا شعرهایی که برایم می‌خواند. یک عمه داشتم که در جوانی فلج شده بود و در خانه ما زندگی می‌کرد و سالی که من می‌خواستم به تهران بیایم از دنیا رفت. وقتی به تهران آمدم همراه پدر بودم، خواهرهایم برادرم و مادرم در روستا ماندند. دو سال در تهران بودم و درس می‌خواندم. در دبستان «تربیت» در انتهای جوادیه ثبت نام کردم و کلاس پنجم و ششم را آنجا خواندم و پس از آن رفتیم برادر و خواهرهایم و مادر را آوردیم و به طور کلی سال ۱۳۴۴ همگی‌مان به تهران کوچک کردیم. از آن به بعد در تهران بودیم و کتاب‌هایی که به دستم می‌آمد، مجله‌هایی که پیدا می‌کردم، مجلات دست دوم و گاهی اوقات دسته سوم را می خواندم.
- آن مجله ها را از کجا تهیه می‌کردید؟
دست فروشی‌ها کنار خیابان می‌فروختند. مثلاً کیهان بچه‌‌ها را یک قران می‌فروختند، مثلاً یک کتاب درسی کهنه را می دادیم، دو تا مجله می‌گرفتیم، کارهایی از این قبیل. کتاب‌های ادبیات کودکان هم به آن صورت وجود نداشت! هر کتابی که دستم می‌افتاد را می‌خواندم. دوستانی داشتم که اهل مطالعه بودند و به من کتاب قرض می دادند یا من می‌خواندم به آنها قرض می‌دادم. تا این که سال ۱۳۴۷ ده ساله شده بودم. رفتم عضو کتابخانه مرکزی پارک شهر شدم، دیگر بعد از آن مشکل دسترسی به کتاب نداشتم و هفته‌ای دو سه تا کتاب می‌گرفتیم و می‌خواندم. در کتابخانه پارک شهر یک بخش تشویق آمیزی هم داشتند. می‌گفتند هر کس سه سال تمام مرتب کتاب ببرد و بیاورد و دیرکرد نداشته باشد و از کتاب‌ها خوب نگه داری کند کارت عضویت جاوید می‌گیرد، یعنی تا آخر عمرش عضو کتابخانه می‌شود.
ـ این عضویت به صورت رایگان بود؟
بله رایگان. برای من آن موقع خیلی این نکته مهم بود. سعی می‌کردم این سه سال را طوری طی کنم که بتوانم کارت عضویت جاوید را بگیرم. این کتابخانه خیلی در باروری استعداد من و اطلاعات من تاثیر داشت. چون راهنمایی نداشتم بدون سیر و نامرتب کتاب مطالعه می‌کردم؛ گاهی وقت‌ها کتب روان‌شناسی می‌خواندم، گاهی وقت‌ها رمان می‌خواندم، گاهی وقت‌ها کتاب‌های تاریخی و فلسفی می‌خواندم و اگر نمی‌فهمیدم چندین بار می‌خواندم، حتی کتاب انگلیسی می‌خواندم، سعی می‌کردم ترجمه کنم، چون فرهنگ لغت هم نداشتم، لغت‌هایی را که بلد نبودم یادداشت می‌کردم و می‌رفتم به کتابخانه پارک شهر معنی لغت‌ها را پیدا می‌کردم. خانه ما در خانی‌آباد تختی بود و تقریبا با تختی همسایه بودیم.
ـ آن زمان شما غلامرضا تختی را می‌دیدید؟
هر از گاهی می‌دیدمش. خانه‌شان نزدیک خانه‌مان بود و یک باشگاهی هم داشت. بعدها برادرش را بیشتر می‌دیدم. یادم می آید من خودم برای تماشا به باشگاه تختی می‌رفتم ولی برای فعالیت نمی‌رفتم.
ـ یعنی حتی روحیه پهلوانی تختی، شما را تحت تأثیر قرار نمی‌داد؟
بله، تحت تأثیر جوانمردی‌اش بودیم. احترامی که به بچه‌ها می‌گذاشت، به کوچک و بزرگ سلام می‌کرد یا کاری که در زمان «زلزله بویین‌زهرا» کرد. برای مردم زلزله‌زده آن جا گلریزان گرفت. آدم خیلی خاکی‌ای بود و از این نظر برای ما خیلی مهم بود تا پهلوانی‌اش. زمانی که مرگش اتفاق افتاد من در یک مدرسه مذهبی درس می‌خواندم که نزدیک «خانی‌آباد» بود. پشت کوچه سید‌نصر‌الدین. حرم سید نصرالدین.
ـ یعنی مدرسه‌ها قبل از انقلاب به مذهبی و غیرمذهبی تقسیم می‌شدند؟
همه مدرسه‌ها معمولی بودند، مدرسه‌های معمولی تعدادی خاص بودند که بیشتر‌شان در دبستان بود و دبیرستان کمتر این گونه مدرسه‌ها دیده می‌شد. اکثر مدارس مذهبی خصوصی بودند مثل مدرسه علوی، مدرسه جعفری که اینها از مدارس معروف آن زمان بودند، ولی مدرسه‌ای که من می‌رفتم تنها مدرسه مذهبی دولتی بود که البته برای خودش استقلال خاصی داشت و از سیستم آموزشی کشور پیروی نمی‌کرد! یک رئیسی داشتیم که دکترای باستان‌شناسی داشت و خودش هم آدم مذهبی‌ای بود و مدرسه را اداره می‌کرد. در حقیقت این مدرسه همان مدرسه‌ای است که «جلال آل احمد» در موردش یک داستان نوشته است.
ـ داستان «گلدسته‌ها و فلک» از کتاب «پنج داستان» منظورتان است؟
بله! گلدسته‌ها و فلک. که البته خودش آنجا درس نمی‌خوانده است؛ گویا برادرش «شمس» آنجا درس می‌خوانده و این خاطره‌ای که به صورت داستان نوشته است متعلق به شمس است. من در همان مدرسه سه سال اول دبیرستان را درس خواندم. منتها زمانی که ما درس می‌خواندیم دبیرستان شده بود و زمان آل احمد، دبستان بوده است. ساختمان خیلی قدیمی بود که سقفش گنبدی شکل بود مثل ساختمان‌های یزدی.
یک سختگیری‌های عجیب و غریبی داشتند، چون دولتی بود. مثلاً صبح‌ها «تفسیر قرآن» داشتیم و همه بچه‌ها را توی صف نگه می‌داشتند و رئیس دبیرستان وارد بود و تفسیر می‌کرد. یک نفر قرآن می‌خواند و ایشان تفسیر می‌کرد.
ـ خود شما با توجه به فضای مذهبی‌ای که آن مدرسه داشته است، پیش می‌امد شعری بخوانید یا جلوی صف قرآن می‌خواندید؟
آن مدرسه دبیرهای خیلی خوبی داشت، بعضی از آنها روحانی بودند و آدم‌های خیلی با سوادی هم بودند. یکی آقای دکتر آل یاسین بود و روحانی هم بود؛ جالب است که ریاضی و حساب درس می‌داد و هر چند شاید در دبیری و کلاس داری موفق نبود ولی آدم با سوادی بود. یک آقای علوی نامی بود که گوش‌هایش سنگین بود و از سمعک استفاده می‌کرد و یک مدتی هم پیش نماز مسجد قندی بود. خیلی ارتباطش با ما خوب بود. بقیه معلم‌ها هم اکثراً مذهبی بودند. یک دبیر دیگری داشتیم که ریش هم می‌گذاشت، آن زمان ریش گذاشتن برای معلم‌ها قدغن بود ولی ایشان ریش می‌گذاشت. کار دستی و نقاشی درس می‌داد ولی در لابه‌لای درس‌ها صحبت‌های خیلی زیبایی از قرآن، تاریخ انبیا و قصه‌های انبیا را برای ما تعریف می‌کرد؛ خیلی کلاس شیرینی بود، خوب و شیرین صحبت می‌کرد. اگر بخواهم مثال بزنم؛ مثل آقای دکتر الهی قمشه‌ای صحبت می‌کرد. حتی بچه‌های غیرمذهبی و درس نخوان هم در کلاس ایشان جذب می‌شدند و ساکت می‌نشستند. اتفاقاً یک سال پیش ایشان را پیدا کردم که در قم ساکن هستند و الان پیرمردی است. قرار گذاشتم ایشان را ببینم.
- الان در شهر قم به چه کاری مشغول هستند؟
پیر شده اند و زندگی می‌کنند. ایشان خیلی روی من تأثیر داشتند. آن موقع که من در نوجوانی یک شعرهایی می‌گفتم، خیلی به من ‌التفات داشتند، برخلاف عقایدی که در آن مدرسه جاری بود؛ قصه خواندن و شعر خواندن و کارهای این چنینی طبق افکار حجتیه‌ای حرام بود! ایشان عقاید بهتری داشت و می‌گفت بعدها که نویسنده شدی زندگی حضرت علی(ع) را بنویس، زندگی امام حسین(ع) را بنویس و من به این حرف ایشان عمل کردم و ابتدای کتابم به این موضوع اشاره کردم. آن مدرسه سخت‌گیری‌های زیادی داشت که بچه‌ها را از دین زده می‌کرد. ظهرها گلیم‌هایی را در حیاط مدرسه پهن می‌کردند و می‌گفتند باید نماز بخوانید. در عالم بچگی، بچه‌ها در سجده شیطنت می‌کردند، آن موقع من سیزده ـ چهارده سالم بود، رئیس آمد با اردنگی من را از صف بیرون کشید و می‌گفت بعد از رفتن بچه‌ها از مدرسه باید صد رکعت نماز بخوانید! البته نمی‌گفت بخوانید، می‌گفت بزنید به کمرتان! اولین باری که به من گفت باید صد رکعت بزنی به کمرت، من نمی‌دانستم که این عبارت یک کنایه و متلک است! هر رکعتی که می‌خواندم یکی به کمرم می‌زدم و فکر می‌کردم این گونه درست است!
یک مدرسه‌ای سرکوچه‌مان بود به نام «شمس آوران» که دخترانه بود. دبیرستانی بود که بلای جان مدرسه ما بود. آل احمد در «گلدسته‌ها و فلک» هم به این مدرسه اشاره کرده است. بعضی بچه‌ها می‌رفتند از بالای گنبد به حیاط آن مدرسه نگاه می‌کردند! و همیشه شکایت‌هایی از آن دبیرستان به مدرسه ما می‌شد و بچه‌ها را وسط مدرسه فلک می‌کردند. خود رئیس هیچ وقت کسی را فلک نمی‌کرد، فراشی داشتیم، او چوب می‌زد.
ـ یعنی همان مواردی که جلال در «گلدسته‌ها و فلک» به تصویر می‌کشد؟
بله، فلک کردن مسئول داشت. لباس فرم داشتیم، یک لباده‌ای می‌پوشیدیم و کلاهی بود که کج به سرمان می‌گذاشتیم که معمولاً مداح‌های جوان این لباس‌ها را می‌پوشیدند. یک نشانی هم داشتیم که رویش نوشته بود «توانا بود هر که دانا بود». دبیرستان شیخ طبرسی و رئیس مدرسه اصرار داشت «طبرسی» را با بای ساکن تلفظ کنیم. مدرسه خیلی قدیمی باستان‌شناسانه بود، شاید رئیس هم به خاطر همین موضوع آنجا را انتخاب کرده بود که خودش در این رشته تخصص داشت. ساختمان خیلی قدیمی با زیبایی‌های خاص خودش بود. وسط حیاط یک حوض بیضی شکل بود، کلاس‌ها غرفه غرفه بودند مثل حوزه علمیه. پشت غرفه‌ها دفتری بود که رئیس آنجا زندگی می‌کرد و آنجا هم یک حوض و حیاط کوچک بود. بنای آنجا در دوره قاجار ساخته شده بود. ظهرهایی که آنجا نماز می‌خواندیم اگر باران می‌آمد و نمی‌شد آنجا نماز بخوانیم به امامزاده سید‌نصر‌الدین می‌رفتیم که حدود پنج ـ شش دقیقه تا مدرسه ما راه بود. ایام سوگواری و جشن‌های مذهبی از بچه‌ها نفری یک قرآن و مبالغی دیگر می‌گرفتند. دادن پول اجباری بود، حداقل پول را باید می‌دادیم؛ مثلاً می‌رفتند در روزهای جشن شیرینی می‌گرفتند و شعرهای خاصی می‌خواندند و ما دست می‌زدیم. البته به صورت خاصی دست می‌زدیم. در ایام سوگواری نوحه‌هایی می‌خواندیم که اکثراً عربی بود و من خیلی نمی‌فهمیدم. سینه می‌زدیم و سوگواری می‌کردیم. یک کار خوب بود که هر کسی یک مسئولیتی داشت و مثل یک کشوری بود که آنجا وزیر داشت، وکیل داشت.
یک آقایی بود که کار ناظم را انجام می‌داد. جالب این بود که ما ناظم نداشتیم و تقریباً رئیس کارهای مربوط به ناظم را انجام می‌داد. یک نفر بود که معاون مراقب کل بوده، یکی معاون معاون مراقب کل بود. هر کسی هم مأمور مخفی داشت که به رئیس مدرسه راپورت می‌داد. یادم می‌آید یک بار ماه رمضان مرا صدا کردند و گفتند: «مأمورهای مخفی خبر دادند که شما در ماه رمضان رفتید از شیر حیاط آب خوردی؟» و من را به فلک بستند، من هر چه اصرار کردم و التماس کردم که این کار را نکردم کار خودشان را کردند که بعدها معلوم شد چه کسی راپورت داده بود و خلاصه به بهترین دوستمان هم شک داشتیم!
ـ بیشتر شعر چه افرادی را می‌خواند؟
بیشتر شعرهای آذری و ترکی می‌خواند، یک چیزهای از شاهنامه هم بلد بود. در تهران آن موقع در قهوه‌خانه‌ها نقالی می‌کردند و مطالبی بلد بود. این شعر حافظ را خیلی می‌خواند؛ «یا رب مباد که گدا معتبر شود» و این بیت شعر سعدی را هم زیاد می‌خواند؛ «چنان قحط سالی شد اندر دمشق/ که یاران فراموش کردند عشق» توی روستا با آن امکاناتی که گفتم درس خواندم. خیلی از درس‌ها را به ما نمی‌داند و فقط خواندن و نوشتن و جمع و تفریق را یاد گرفتم. وقتی کلاس پنجم را می‌خواستم در تهران بخوانم یادم است که می‌گفتند باید تقسیم را یاد می‌گرفتی، فارسی هم خوب بلد نبودم، انشاهایم خوب بود ولی نمی‌توانستم فارسی خوب صحبت کنم. یادم می‌آید یکی از روزهای اولی که می‌خواستم به دبستان در تهران بروم، دانش‌آموزان را به صف کرده بودند و جیب‌هایشان را می‌گشتند، من فکر می‌کردم شاید یک فردی، چیزی دزدیده که دارند بچه‌ها را می‌گردند، از حرف‌هایی هم که می‌زدند چیز دستگیرم نشد. من گفتم: «به خدا من دزد نیستم!» بعد متوجه شدم به خاطر «تخمه» دارند جیب‌ها را می‌گردند، چون تخمه را در مدرسه‌ غدغن کرده بودند. یادم می‌آید که درس تاریخ را بلد نبودم جواب بدهم یک معلمی ترک بود و من را به دفتر مدرسه بردند، چیزهایی را که یاد گرفته بودم به زبان ترکی برایش گفتم.
سال ششم دبستان بودیم و به ما موضوع انشا داده بودند که در آینده می‌خواهید چه کاره شوید؟ هر کسی یک چیزی نوشته بود. یکی نوشته بود؛ خلبان و. .. کمتر کسی این کاره‌ای که من می‌خواستم بشوم را شغل می‌دانست. در آن زمان، نویسندگی و شاعری را به‌عنوان شغل نمی‌پذیرفتند! من نوشته بودم که در آینده می‌خواهم نویسنده و شاعر بشوم. بچه‌ها هم موقع خواندن انشاء مسخره‌ام می‌کردند! به بچه‌‌ها گفتم ممکن است الان من را مسخره کنید و به من بخندید ولی روزی خواهد رسید که شعرهای من در کتاب‌های درسی چاپ خواهد شد و بچه‌های شما را به زور کتک وادار خواهند کرد شعر من را حفظ کنند! بچه‌های کلاس از خنده داشتند غش می‌کردند و اتفاقا این حرفی که زدم رخ داد. بچه‌های آنها و بچه‌های خودم شعر «خوشا به حالت، ای روستایی» را باید حفظ می‌‌کردند.
- چه شاد و خرم! چه با صفایی!
بله، همان‌ها بچه‌هایشان باید این شعر را حفظ می‌کردند.
- این شعر برای کلاس اول ابتدایی بود.
در تعلیمات دینی هم یک شعر با عنوان پژواک بود؛«من در کمرکش کوه/ خوشحال می‌دویدم.»
دوشنبه ۱۳۹۲/۹/۴ @ ۱۵:۵۱
علی الله سلیمی نویسنده و خبرنگار

 

 


دسته بندی :


 

دامنه سرسبزکوه آسبینه – نیارق و وجه تسمیه ی آن

تهیه وتدوین از : هور اوشاغی | 8:7 - جمعه هفتم آذر 1393

دامنه سرسبزکوه آسبینه - نیارق و وجه تسمیه ی آن

اگر بر دامنه سرسبز و پوشیده از درختان جنگلی کوههای آسبیناس یا همان اسبینه و خان بولاغی  از رشته کوههای باغرو استان اردبیل نظر افکنیم آبادیهای نزدیک به هم را خواهیم دید که سالیان سال دل طبیعت را محل زندگی قرار داده و در میان افراد خانواده با صفا و صمیمیت عمر پربار و پرصفایشان راسپری می‌کنند .در میان این روستاها روستایی بنام نیارق(نیارا) جلوه ای خاص به منطقه بخشیده و نظر هر رهگذر و بیننده را مجذوب خود می‌نماید.

نیارق از توابع بخش و یلکیج شهرستان نمین و  تقریبا در ۳۰کیکومتری شرق مرکز استان(اردبیل) و بین مختصات جغرافیایی ۳۸ـ۱۹سانتی گراد عرض و ۴۸ـ۳۵ سانتی گراد طول از نصف النهار گرینویچ واقع شده است از روستاهای واقع در این منطقه که غالبا با نیارق همسایه هستند و به قول بزرگان و سالخوردگان خیر و شر دارند عبارتند از گرمه چشمه -سوها-بریس-محمود آباد-آلادیزگه – حورـایریل-قیزیل قیه-سقزچی-آبی بیگلو(مرکز بخش و شهر) و…روستا از طرفی هم به استان گیلان متصل است به طوری که می‌توان از این منطقه مرز بین دو استات -اردبیل و گیلان -یاد کرد .

بدون تردید یکی از مناسب ترین راههای شناخت اوضاع فرهنگی -تاریخی-اجتماعی-سیاسی-اقتصادی و …یک منطقه و روستا شناخت نام و معنی  و مفهوم اصلی آن است و معمولا نامگذاری شهرها -روستاها و حتی کوهها بر پایه رخدادهای تاریخی و مناطق روستایی اکثرا با نام اصلی سازنده و بانی آن و یا از موقعیت جغرافیایی اش اخذ شده است .البته اگر چه این روزها برخی از نامهای روستاها و…از نام اصلی اش فاصله گرفته است ولی با اندکی دقت و بررسی در ریشه آن ما را از آغاز شکل گیری‌هایشان مطلع می‌سازد .در عین حال بعضی مناطق هم هستند که علت نامگذاری آن هنوز هم نا مشخص است .

در لغت نامه‌هایی که در دسترس نگارنده می‌باشد درباره اینکه چرا این روستا به نیارق یا نیارا نامیده شده هیچ سخنی به میان نیامده و تا کنون از تلاش و کوشش چند ساله حقیر نتیجه قابل قبولی در این زمینه حاصل نشده است .از برخی واژه شناسها و کارشناسان امر هم در این مورد سوالاتی شده که آنها هم اطلاع دقیقی از ریشه این واژه در اختیار نداشتند .با این حال چون نظر اهالی هر محل در مورد تاریخ و وجه تسمیه محل سکونتشان از اهمیت ویژه ای برخوردار است از این رو در اینجا به برخی اعتقادها و نظرات اهالی در مورد وجه تسمیه نیارا اشاره می‌شود که سینه به سینه به نسل حاضر رسیده است .البته مکتوب نمودن اینگونه عقاید و نظرات که به طور شفاهی در سینه اهالی حفظ شده خود در آینده برای محققان و علاقه مندان به این گونه مباحث منبع مهمی‌خواهد بود .

برخی از اهالی معتقدند که در زمان زرتشت و حتی قبل از آن مردمانی در این منطقه سکونت داشته اند که بعد از ظهور اسلام زندگی در این منطقه بصورت اجتماعی تر رونق یافته و در دوران صفویه منطقه ای به نام نیارا پدیدار می‌شود .و علت نامگذاری این منطقه به نیارا را در این می‌دانند که در آن دوران زنی شجاع و نترس به نام نیگار در دین منطقه حکومت می‌کرد که مرکز حکومت هم این روستا بوده که به همین جهت این روستا با نام زن حاکم یعنی نگار شناخته شده است که به مرور زمان ا به نیگار اضافه شده و رفته رفته به این صورت نیگارا=نیارا=نیاراق=نیارق در آمده است .

برخی بر این عقیده اند که نیار طایفه ای از قوم ترک بوده و کلمه نیارا هم بر گرفته از نیار می‌باشد و بدین صورت معنی می‌کنند که چون نیارها در اینجا سکونت داشته اند منطقه با نام این  طایفه مشهور شده است که در صورت واقعیت داشتن موضوع قدمت نیارا به زمان ورود ترکان که چند هزار سال پیش است نزدیکتر می‌شود .

گروهی هم می‌گویند نیار کلمه باستانی و مقدس است که از زمانهای خیلی دور این کلمه ارزش و تقدسش را تا به امروز حفظ نموده است .در سنگ نوشته‌های حکاکی شده بر روی مزار قبرها در آنسوی ارس و آستارای این سوی مرز به اسم «نیار قولی»برخورد شده است که قول در زبان ترکی معنی خادم و خدمتگذار را می‌دهد لذا نیارقولی را می‌توان خدمتگذار نیار هم معنی کرد مثل حیدر قولی -الله قولی و حسین قولی .

تکرارا عرض می‌شود متاسفانه نام اکثر روستاها و مناطق در منابع قابل دسترس ‌به طور مشخص ریشه یابی نشده و نیارا هم از این امر مستثنی نیست ،با این وجود به احتمال قوی و قریب به یقین نیارا یک کلمه قدیمی‌و باستانی می‌باشد که قدمت تاریخی و اصالت فرهنگی ساکنان گذشته را در منطقه نشان می‌دهد و حرف «ق»هم بعدا به نیارا اضافه شده است .مثل بقیه روستاها مانند«دگیرماندرق»که نام اصلی آن« دییرمان دره» می‌باشد .

کلمه نیارق به غیر از استفاده در مکاتبات رسمی‌کاربرد دیگری ندارد و روستا در منطقه و فرا منطقه به نیارا مشهور است .

در گذشته وقتی اهالی برای زیارت حرم آقا امام حسین (ع)مشرف می‌شدند بر روی علمها (پرچم)نام روستا را نیارا می‌نگاشتند که نمونه‌های آن در مسجد جامع روستا موجود است و در ایام محرم می‌توان این گونه علمها را در داخل مسجد مشاهده کرد.

اهالی با توجه به احترام و حرمت به پیشینیان و حفظ اصالت تاریخی ، فرهنگی و اجتماعی به هیچ عنوان تمایل به تغییر و یا تحریف نام زیبا و مقدس روستا نیستند.

اگر این منطقه در گذشته به نامهای دیگری به غیر از نیارا و نیارق مشهور بوده و احیانا به مرور زمان متروک گشته ،دست کم نگارنده از این موضوع بی اطلاع است .در هر صورت اگر در باره نام روستا توسط کارشناسان ،دانشجویان و کسانی که به مقوله تاریخ و  فرهنگ اهمیت بیشتری می‌دهند و در تلاشند تا به نا گفته‌هایی دست یابند ،تحقیقهای علمی‌انجام پذیرد ،مسلما حقیقت روشن تر خواهد شد.

Print Friendly
 منبع:   آسپینه

دسته بندی :


 

رفع تصرف بخشی از اراضی پناهگاه حیات وحش لوندویل

تهیه وتدوین از : هور اوشاغی | 7:57 - جمعه هفتم آذر 1393

رئیس اداره محیط زیست آستارا از آزادسازی، قلع و قمع و رفع تصرف ۱۷ هکتار از اراضی محیط

رفع تصرف بخشی از اراضی پناهگاه حیات وحش لوندویل

 زیست شهرستان پس از ۱۸ سال تصرف توسط بخش خصوصی خبر داد.

شهروز قلی نژاد در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، منطقه گیلان، خاطرنشان کرد: این اراضی تصرف شده تحت عنوان “طرح سالمسازی صدف”، بخشی از اراضی ساحلی پناهگاه ۱۰۴۷ هکتاری حیات وحش لوندویل را شامل می‌شد که از سال ۱۳۷۵ به تصرف غیرقانونی بخش خصوصی درآمده بود.

 وی ادامه داد: این طرح در اختیار شرکت خصوصی سرمایه گذاری ایرانگردی و جهانگردی بود. حکم خلع ید این اراضی در تابستان امسال صادر شده بود که صبح امروز از سوی مقام قضایی استان گیلان، حکم صادره اجرا شد.

 قلی نژاد با تشریح جزئیات اجرای این حکم توضیح داد: بخشی از ادوات متصرفان شامل تجهیزات خدماتی و کانکس‌ها به نفع دولت، مصادره و این بخش از اراضی پناهگاه حیات وحش لوندویل به اراضی ملی عودت داده شد.

 وی اضافه کرد: در راستای اجرای این حکم ابنیه و پلاژهایی که توسط بخش خصوصی احداث شده بود، کامل تخریب شد و مراجع قضایی، نیروهای یگان حفاظت محیط زیست و منابع طبیعی تأمین امنیت این منطقه را بر عهده گرفتند.

 به گزارش آسبینه به نقل از ایسنا، پناهگاه حیات وحش «لوندویل» در جنوب شهر مرزی بندر آستارا واقع شده و از چند بخش جنگلی، جلگه‌ای، تالابی و ساحلی در نوار دریای خزر تشکیل شده است. این پناهگاه در تاریخ ۱۳۵۲ به عنوان یکی از مناطق حفاظت شده کشور شناخته شد و در تاریخ ۲۱ مرداد ۱۳۵۴ براساس مصوبه ۶۳ شورای عالی محیط زیست به مجموعه مناطق تحت مدیریت سازمان حفاظت محیط زیست کشور پیوست.

 بالغ بر ۶۰ هکتار از کل محوطه پناهگاه، به شکل محصور برای نگهداری مرال و گوزن زرد ایرانی در نظر گرفته شده است.

Print Friendly
 

دسته بندی :


 

أوشودوم ها أوشودوم

تهیه وتدوین از : ابراهیمی(شاهد)جعفر(شاعر ملی)-تحلیلگر ادبیات کودک | 12:23 - پنجشنبه ششم آذر 1393

 

 

 

 

 

 

أوشودوم ها، أوشودم

داغدان آلما داشیدیم

آلماجیغی آلدیلار

منه ظولوم سالدیلار

من ظولومدان بئزارام

درین قویو قازارام

درین قویو بئش گئچی

هانی بونون ارکجی؟

ارکج قازاندا قاینار

قنبر یانیندا اویْنار

قنبرگئتدی اُدونا

قارقی( قارقا)باتدی بودونا

قارقادگیل،قمیش دیر

بئش بارماغی گومؤش دیر

گوموشی وئردیم تاتا

تات مَنَه داری وئردی

دارینی سَپْدیم قوشا

قوش منه قاناد وئردی

قانادلاندیم اوچماغا

حاق قاپوسون آچماغا

حاق قاپوسو کیلیدلی

کیلید دَوَه بؤینودا

دَوَه گیلان( شیروان) یولوندا

گیلان یولو سر به سر

ایچیندَه میمون گزَه ر

میمونون بالالاری

منی گؤردی آغلادی

تومانینا قیقلادی

تومانی دَلیک دلیک

قورباغا بؤلوک بؤلوک

قورباغانی حاقلادیم

حسن بَگَه ساخلادیم

حسن بگین نه یی وار

چاّکّورچوکّور چایی وار

این بازی- شعرِ عامیانه ، روایتهای گوناگونی درولایات مختلف دارد که در آینده به برخی از روایتها اشاره خواهیم کرد. روایت بچه های حورهم متفاوت است


دسته بندی :


 

برگزاری امتحان زبان بعد از ارایه درس هفتم

تهیه وتدوین از : پ. م (کارشناس زبان وادبیات انگلیسی) | 10:49 - پنجشنبه ششم آذر 1393

با عرض سلام وخسته نباشید در پی در خواست عزیزان مبنی بر برگزاری امتحان مجازی از مطالب کلاسهای زبان ارایه شده ،ان شا... در آینده بعد از ارایه درس هفتم  اقدام خواهد شد.همواره از راهنماییهای خوانندگان محترم سپاسگذاریم.

Do not covering greetings to loved ones following the request of the contents of the virtual exam courses offered, May ... In the future, after the seventh course will provide the instructions readers appreciate Shd.hmvarh.


دسته بندی :


 

حور کجاست ؟ (قسمت اول )

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 22:53 - سه شنبه چهارم آذر 1393

حور کجاست؟                             ( قسمت اول)

 

1—موقعیت جغرافیایی و جاذبه های طبیعی:

دهستان حور مرکز ویلکیج جنوبی از توابع شهرستان نمین استان اردبیل میباشد.

حور منطقه ای است کوهستانی واقع در حاشیه غربی دریای خزر ارتفاع آن از سطح دریا1550متر می باشد .

آب و هوای این منطقه به واسطه نزدیکی با دریای خزر معتدل ، زمستانهای سرد و تابستانهای با آب و هوای ملایم دارد . ریزش برف از اواسط آبان  ماه شروع میشود . برودت هوا در سالهای که برف زیاد می بارد به بیش از 20 درجه زیر صفر می رسد. از اوایل فروردین ماه هوا کم کم گرم میشود و برف زمستانی تا پایان اردیبهشت ماه بکلی آب می شود که برفهای آب شده از طریق رود خانه "صبر چای" که از ارتفاعات شرقی حور سر چشمه می گیرد در فصل زمستان و بهار به سد سقرچی می ریزد.

(بعلت بی لیاقتی و بی تدبیری مسئولین محلی در  زمان احداث سد )که متاسفانه کشاورزان حوردرحال حاضر  حتی حق برداشت یک لیتر آب از آن سد را ندارند که باعث تاسف و تاثر دارد.

رودخانه" رز چای" از بهم پیوستن رودخانه های دو روستای حور و رز در داخل روستای رز تقریبا پر آب می شود (تا اواخر اردیبهشت ماه ) آب این رودخانه به علت نبودن سدی هدر می رود و کشاورزان نمی توانند در فصل تابستان برای آبیاری محصولات کشاورزی از آن استفاده نمایند .

در طول فصل بهار هوای حور بسیار لطیف و معطر است تمام کوهپایه ها و ارتفاعات پوشیده از گیاهان علفی و دارویی و انواع گلهای وحشی و زیباست . گل گاوزبان ،گلپر ،بنفشه و همیشه بهار ...بهترین محصول خدادادی حور می باشد . حداکثر دما در تابستان 23-24درجه سانتیگراد است . بعلت نزدیکی حور به دریاچه خزرو منطقه جنگلی تالش رطوبت هوا در تمام فصول کافی است . و بیشترین بارش در حور در فصل بهار و پاییز می باشد .

 

مه یلی و گرمیج یلی و قره یل بادهای هستند که در فصلی و روزی مشخصی از سال در منطقه حور به وزش در می آید.

مه یلی بسیار مرطوب است در فصل بهار ،پاییز و زمستان موجب ریزش باران و برف  می شود ،زمانیکه ارتفاعات  شرقی حور(کوه های اینانلو و سنگر) مه آلود می شود این باد شروع به وزیدن می کند.

گرمیج یلی که بیشتر در فصل تابستان می وزد از رطوبت خیلی کمی بر خوردار بوده و بندرت موجب بارندگی میشود . این باد گاهی چنان با شدت می وزد که بعضی اوقات درختان را از ریشه می کند و به محصولات کشاورزی خسارت زیاد وارد میکند .

قره یل که در طول فصل تابستان بعد از ظهرها می وزد این توده هوا نیز رطوبت ندارد با بارندگی همراه نیست .

اواخر فصل بهار و اوایل فصل پاییز حور دارای هوای بخصوصی است گاهی به مدت دو روز یا بیشتر بصورت متوالی هوا مه آلود است و باران خیلی ریزی بنام محلی "شه" دارد که حتی لباس اشخاص را که بمدت طولانی بیرون بماند خیس نمی کند هوا بسیار لطیف و مملو از اکسیژن است . این هوا برای محصولات کشاورزی بسیار سودمند است .

ذخایر آبها زیرزمینی حور بسیار کم و تابع میزان بارندگی فصل زمستان و بهار می باشد تا سال گذشته از چشمه های "حوراچشمه "اهالی برای مصارف خانگی استفاده می کردند ولی از یکسال پیش آب چاه های عمیق روستای محمود آباد به آن اضافه گردیده است ولی باز هم مردم حور از لحاظ آب شرب در مضیقه می باشند بخصوص در تابستان آب روستا در ساعات مشخصی باز می گردد یعنی اهالی بصورت 24 ساعته نمی توانند از آب مصرفی استفاده بهینه بعمل آورند.

آب وهوای و موقعیت جغرافیایی حور و قرار گرفتن در منطقه کوهستانی و خزری و وفور نعمت بارندگی به آن چنان طراوت و زیبایی بخشیده که تعداد زیادی از اهالی مهاجرت کرده آن و مهمانان و گردشگران در فصل بهار و تابستان به حور می آیند، بطوریکه در این دو فصل جمعیت آن چند برابر میشود . مهمانان از استانهای مختلف از جمله تهران ،البرز ، زنجان ، آذربایجان شرقی و غربی ،مازندران ، گیلان ....جهت گذراندن تابستان و استفاده از هوای تمیز و طبیعت بسیار زیبا و غیر قابل وصف آن ،به حور سفر می کنند .

کوهستانی بودن از یک سویی و نزدیکی آن به آب و هوای خزری و فراوانی بارندگی از طرف دیگر حور را صاحب چشمه های جوشان ،با آبی سرد و گوارا نموده است .که همین چشمه ها و جذابیتها حور را تبدیل به تفرجگاه اختصاصی اهالی ودر برخی ایام حتی گردشگرانی از شهرها و روستاهای اطراف حور شده است .

از جمله چشمه های حور می توان به حورا چشمه ، دیوگوزه سی ، چیر بلاغی ، شر شر ،گوندلن بلاغ ،بلاغلار گوزی ....اشاره نمود . این چشمه ها آب بسیار سرد و گوارا بوده و دارای ابی بسیار دلچسب است . اطراف این چشمه ها در اکثر ایام بهار و تابستان به محلی برای تفریح و تفرج اهالی تبدیل میشود  اطراف این چشمه ها فوق ا لعاده خنک ،کوه ، جنگل و وجود هوای بسیار دلنشین ، به زیبایهای آن صد چندان افزوده است و چشم هر بیننده ای را به خود جلب می کند . حتی راه خاکی و کوهستانی  و بس ناهموار این مکانها ،مانع حضور مردم و استفاده از این گردشگاههای طبیعی نمی شود . اما مطلبی که باید به آن اشاره کرد اینست که دهیاری و شورای حوربنابر شرح وظایف خودشان  بایستی با ایجاد سرویس های بهداشتی و نصب سطل های زباله  به پاک و زیبا ماندن آن وسایر مراکز تفریحی حور کمک کنند که تا به حال این کار مهم و ضروری صورت نگرفته است و مر دم و گردشگران ارجمند نیز با رعایت بهداشت ،چهره زیبای این مناطق را حفظ کنند.


دسته بندی :


 

درس 3

تهیه وتدوین از : پ. م (کارشناس زبان وادبیات انگلیسی) | 20:27 - دوشنبه سوم آذر 1393

 tanks all of you for opinions and now unite 3

درس سوم

PART 3

(2)

(جملات   منفي )   Negative

تكرار   فشرده به مدت : 10 دقيقه

 

                 
   

Like tea.

   

Play football     every week.

   

Live in     Tehran.

   

Drink tea     every morning.

   

Speak French.

   

Go to university     every day.

   

(سيب زميني )        Eat potato

   
   

Don't

   
   

I

   

You

   

We

   

They

   

 

(1)

Present simple   : I /  you / we / they

حال ساده : براي بيان واقعيت و با   چيزهايي كه بعضي اوقات يا هميشه اتفاق مي افتد به كار مي رود و فرمول آن بصورت   زيرمي باشد.

قيد   زمان + قيد مكان + مفعول + فعل اصلي + فاعل

(من   موسيقي را دوست دارم ). I like music

تكرار   فشرده به مدت : 10 دقيقه : (جملات مثبت )positive

 

             
   

Like coffee.

   

Play tennis     every week.

   

Like in     London.

   

Drink tea     every morning.

   

Speak English.

   

Go to school     every day.

   

( گوشت )            Eat meat.

   
   

I

   

You

   

We

   

They

   

 

(3)

(سوالات   بله / خيرYes / No Question  

تكرار   فشرده به مدت : 15 دقيقه

 

                                       
   

Yes, I do.

   

No, I don't.

   
   

Like football?

   

Go to school     every morning.

   

Live in     London?

   

Speak English?

   

Drink t ea     every day?

   
   

You

   
   

Do

   
   

Yes, they do.

   

No, they don't.

   
   

Like music?

   

Eat potato?

   

Play tennis     every week?

   

Go to     university?

   

Speak English?

   
   

They

   

 

 

 

 

 

(4)

 

(سوال   با كلمات سوالي)  question with question words

تكرار   فشرده به مدت : 15 دقيقه

                                                     
   

Work? In a     bank.

   

Live? In     Tabriz.

   

Study? In Azad     university.

   
   

You

   

We

   

They

   
   

Where do

   
   

Like? Tennis     and football.

   
   

You

   

We

   

They

   
   

What sports do

   
   

Go to Tehran?     Every year.

   

Study? Every     day.

   

Play tennis?     Once a week.

   
   

You

   

We

   

they

   
   

How often do

   

 

 

(5)

(مكالمه   ) Conversation

Tom   و Nancy در مورد فعاليتهاي روزمره خودشان صحبت مي كنند.

تكرار   فشرده به مدت  : 10 دقيقه

 

Tom: do you relax at   weekends?

Nancy: yes. I do.

Tom: what sports do you like?

Nancy: swimming.

Tom: what about your parents?

Do they like swimming too?

Nancy: no, they don't. They like tennis.

 

 Print Friendly


دسته بندی : کلاس زبان انگلیسی


 

معضلات و مشکلات دهستان ما بطور خلاصه وار و مختصر

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 17:53 - دوشنبه سوم آذر 1393

هر جامعه ای به فراخور موقعیت جغرافیایی ، ساختار اجتماعی و نوع فرهنگ و آداب و رسوم زندگی یک سری مشکلاتی هم خواهد داشت که دهستان ما نیز از این قائده مستثنی نیست . اما با مدیریت قوی و با حمایت دولت و سرمایه گذاری بخش خصوصی می توان بخشی از این مشکلات اساسی را حل نمود.

بنده سعی می کنم معضلات و مشکلات دهستانمان (حور)را بطور خلاصه وار و مختصر در سه بخش مشروحه ذیل به استحضار برسانم:

*مشکلات اقتصادی:

شاید بتوان گفت که بزرگترین و مهمترین مشکل دهستان ما بیکاری و عدم توانایی ساکنین برای ایجاد شغل و کسب درآمد باعث شده اهالی دهستان ما بطور کلی بیکار بوده و یا در مشاغل فصلی و موقت مشغول بکار شوند که ممکن است فردی به خاطر کار ، ماه ها از خانه و خانواده خود در گوشه ای از کشور به خاطر کار سرگردان و ویلان گردد.

در بخش کشاورزی و دامی به خاطر نبود سرمایه لازم اهالی،درآمد قابل توجهی نصیب کشاورزان و دامداران نمی شود.به عنوان مثال در بخش کشاورزی ، نبود سد معیشتی و کانال کشی و لوله گذاری لازم برای انتقال آب به محل مصرف که زمینهای کشاورزی می باشند و یا نبود آبیاری باران یا قطره ای زمینهای کشاورزی ، به همان علت کاشت زمینها چندان مقرون به صرفه نیست.و نیز دو سوم زمینهای شرق و غرب دهستان به خاطر نرسیدن آب ، عملاً و تقریباً بلا استفاده باقی می ماند.

از طرفی دیگر در بخش دامی و کشاورزی به لحاظ سختی کار و درآمد کم ، جوانان رقبتی برای فعالیت در این حوزه نشان نمی دهند و ترجیح می دهند در شغل های کاذبی مانند خرید و فروش و مسافر کشی و ایجاد چای خانه و ... مشغول گردند.

شاید بتوان تصور کرد که با حمایت سرمایه گذاری بخش خصوصی و با ایجاد کارگاههای تولیدی و تبدیلی و توجه به بخش کشاورزی ، توان بخشی از این مشکل اساسی را حل نمود .

*مشکلات زیستی:

عدم تامین آب شرب بصورت شبانه روزی بخصوص در فصل تابستان ،عدم مدیریت آب کشاورزی ، عدم وجود سیستم جمع آوری و دفع فاضلاب، عدم مدیریت و دفع زباله های انسانی و فضولات حیوانی، عدم اجرای طرح هادی، متاسفانه عدم مدیریت قوی و کارآمد از دهه های گذشته و با توجه به پیشرفت کشور در زمینه های مختلف ، اصلی ترین مشکل زیستی دهستان ما است.

مشکلی که با تلاش چندین ساله اهالی که با جمع آوری امضاء و با نوشتن طومار مبنی بر عزل دهیار و قولهای عمل نشده شورا محل ، همچنان حل نشده باقی مانده است.اصلا نبود مدیر لایق در سمت دهیاری دهستان یکی از علل کوچ خیلی ها از دهستان زیبای ما شده است .

آشکارا می توان منظره بد خارج شدن فاضلاب خانگی (غیر از فاضلاب توالتها ) از لوله های خروجی خانه ها را در جای جای دهستان ما دید، بوی بد حاوی میکرب و عفونت که بعد از خارج شدن از منازل همراه با آب کشاورزی به زمینهای پایین دست روستا منتقل می گردد .

تصور کنید شما میهمانانی داشته باشید و دم درتان هنگام خوش آمد گویی و یا بدرقه آنها آب فاضلاب حمام و ... زیر پای شما و اطرافیان تان به جریان درآید ، واقعاً زشت و زننده نیست .البته بجز دهیار نتوان کسی را نشانه گرفت و مقصر نشان داد ولی بالاخره واقعیتی است که وجود دارد .

در مورد زباله خانگی، ما همیشه دچار مشکل بوده ایم .نبود یک جای مطمئن و بی خطر برای دفع زباله ، عدم نظم کلی در جمع آوری زباله ، عدم دقت دردفع و یا دفن زباله، عدم تفکیک زباله و بوی نامطبوع و امکان انتقال بیماریهای مشترک بین انسانها و دامها  به هر دو طرف ، و یکی از مشکلات جانبی آن افزایش سگهای ولگرد و ایجاد رعب و وحشت و عدم راحتی و امنیت ساکنین و در پاره ای مواقع حتی گاز گرفتگی است.

از نظر معیشتی ؛ یکی از اساسی ترین مشکلات ، عدم اجرای طرح هادی روستا است.با کمال تعجب این طرح در بیشتر روستا های دور افتاده و کوچکتر اجرا شده است .پیامد آن نبود معابر باز، نبود آسفالت و جدول گذاری مناسب ، عدم امکان تردد در همه جای دهستان، ایجاد بن بست های مختلف در سطح دهستان  این مشکل بیشتر از صدور پروانه ساخت و ساز دهیار بدون در نظر گرفتن عقب نشینی ها و سایر مسائل بوجود آمده است.

*مشکلات فرهنگی:

شاید کمترین توجه و تفکر درباره دهستان ما توجه به نیاز های فرهنگی و اجتماعی بوده است.نمی دانم چطور-مشکلات فرهنگی و اجتماعی- بیان کنم ، بعضی از رفتارهای جامعه روستایی ما واقعاً در شان نام روستای ما نیست .جمع شدن جوانان در کافه ها و کشیدن سیگار و قلیان تا اواخر شب ، رفتارها و گفتارهای تخریب کننده به همدیگر و .......

 

 

 

 


دسته بندی :


 

حور را چگونه باید ساخت ؟

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 18:59 - یکشنبه دوم آذر 1393

حور را چگونه بسازیم؟

چند نکته را نباید در مورد دهستان حور که از جمله کهن ترین روستاهای شهرستان نمین است ؛ از ذهن دور داشت .

این که چرا دهستان ما به قهقرا رفته است و هیچ نقطه امیدی هم در پیشرفت آن دیده نمی شود ، بحثی مفصل است که فرصتی دیگر را می طلبد و انشاءاله به آن خواهیم پرداخت ولی در این مقال باید به نکاتی دیگر پرداخت که شاید مورد تایید شما خواننده فهیم هم باشد .

1- یکی از عیوبی که بر ما وارد است ، غلبه روحیه بی تفاوتی در دهستان  ماست . هر کسی به نوعی نسبت به زادگاه خود مسئول است . مع الاسف در 2 دهه گذشته که به نوعی وضعیت فرهنگی و اجتماعی روستا مورد رصد اینجانب بوده  ضعف هایی مشاهده شد که علیرغم تذکرات کتبی و شفایی مکرر اینجانب نه از سوی مسئولین مورد توجه قرار گرفت و نه از سوی افراد پاسخگو در دهستان که البته از هر دو گروه انتظار بود ولی هیچ گاه مورد توجه قرار نگرفت .

روحیه بی تفاوتی تا بدانجا غلبه پیدا کرد که کشاورزی روستا با وجود این که می توانست جایگاه قبلی خود را بازیابد ، به سرانجامی رسید که هم اکنون شاهد آن هستیم . با تدبیر مسئولین روستا ، کشت جایگزین و روش های نوین آبیاری و پرهیز از روش غرقابی ، می توانست به احیای کشاورزی کمک کند که نه تنها نسبت به آن توجه نشده است بلکه شاید در ذهن مسئولین این دهستان  شهیدپرور هم نگنجیده است .

این روحیه منفی که متاسفانه مانند خوره به جان ما افتاده است به جایی رسید که مردم از بسیاری امکانات محروم ماندند و موضوع مهاجرت جوانان از دهستان را در پی داشت در حالی که در روستاهای با جمعیت کمتر ، چنین آماری از مهاجرت سابقه ندارد .

2 -  بی توجهی به سرمایه های انسانی این دهستان نیز از جمله مواردی است که می توان به آن اشاره نمود . چه کسی می تواند این نکته را انکار کند که اگر مجمع فارغ التحصیلان دهستان حور  شکل می گرفت و زمینه های توجه به این سرمایه ها پدید می آمد ، امروز شاهد برخی از کاستی ها نبودیم                                                                 

در دهستان  ما باید کانونی بنام فارغ التحصیلان شکل بگیرد تا علاوه بر مطالبات و خواسته های اهالی مسئولین           را وادار به کار برای آنان نمایند.                                                                                                            

این مهم هنوز هم می تواند به درجه ظهور برسد . ظرفیتی که هم به شکوفایی دهستان و آینده آن می انجامد و هم جایگاه فکر و اندیشه و کارایی نیروی انسانی را ارتقا می بخشد . البته هنوز هم برای این امر مهم دیر نیست .                        

3- کاش در دهستان ما هم آنانیکه در شهرستان اردبیل سکونت دارند و هم آنانیکه در دیگر شهرهای ایران ، نیروهای دارای جایگاهای والا دارند و می توانند در سرنوشت موطنشان تاثیرگذار باشند ، نوعی از همگرایی شکل می گرفت.

هنوز هم برای روستای ما که جمعیتی را در خود جای داده و صاحب این قلم نسبت به آینده این دهستان  هشدار می دهد که در 5 سال آینده جمعیت آن به نصف و حتی کمتر هم خواهد رسید ؛ دیر نیست . می توان با درایت بیشتر به فکر آینده این دهستان  بود . می توان با تدبیر بیشتر ، هم به شکوفایی روحی و روانی مردم کمک کرد و هم جایگاه دهستان را در منطقه ویلکیج ارتقا داد                                                                                                                        

در آینده حرف هایی دارم واقعا حور را چگونه باید ساخت ؟ این سوال همه حوری های دلسوز است . پایدار مانید .

استدعا دارم نظر بدهید

 

 

 


دسته بندی :


 

مشکلات محور های ارتباطی حور و عدم انعکاس آن توسط مسئولین محلی

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 16:25 - شنبه یکم آذر 1393

مشکلات محور های ارتباطی حور و عدم انعکاس آن توسط مسئولین محلی

عدم خط کشی مناسب ،عدم نصب علائم درست و حسابی،عدم گاردریل در جاهای حساس ،عدم ماشین آلات راهداری در بارش برفهای سنگین زمستان ،عدم اصلاح قوسها ، پیچ ها ،کم عرض بودن جاده ها و عدم پاکسازی حریم راهها و عدم اجرای سیستم روشنایی، و از همه مهمتر عدم انعکاس این همه مشکلات توسط مسئولین محلی به مسئولین شهرستان بخشی از مشکلات راههای ارتباطی حور-اردبیل و حور-نمین می باشد .

با توجه به موارد مطروحه فوق ، توجه خوانندگان عزیزرا به موارد مشروحه ذیل جلب می نمایم:

1-     با توجه به طراحی مهندسی ، راه ارتباطی حور – اردبیل ، بخصوص از سه راهی روستای رز تا سه راهی روستای یونجالو ، جاده بسیار باریک بوده که در نتیجه حوادث ناگوار زیادی بوقوع پیوسته که منجر به بروز خسارات جانی و مالی گردیده است که احتیاج فوری به خط کشی ، نصب علائم و نصب گاردریل ،شانه زنی و رفع نقاط حادثه خیز و ... را دارد.

2- طول جاده حور- اردبیل ، که حدوداً 32 کیلومتر می باشد، با وجود شرایط حاکم بر منطقه (کوهستانی بودن و برف گیر بودن ) نیاز مبرم به ماشین آلات راهداری بخصوص در فصل زمستان را دارد تا بتواند راهی ایمن و مطمئن برای اهالی حور و منطقه ویلکیج جنوبی ایجاد کند .

3- بهسازی ،زیر سازی و آسفالت حور – بریس در نهایت  حور-نمین  به طول 6 کیلومتر که از آرزوهای دیرینه اهالی حور و منطقه ویلکیج می باشد .به علت ماندگاری جمعیت و برنامه ریزی برای استفاده توریستی از منطقه می گردد .(وصل جنگلهای فندقلو به کوههای زیبا ی باغرو و دریاچه نئور).

بیان این مطلب که با احداث جاده حور – بریس ، موجب استفاده بیش از بیست روستا با جمعیت بیشتر از 20هزار نفر که در تابستان ها به دو برابر آن افزایش  می یابد .

4- راه ارتباطی حور – اردبیل ، و حور - نمین ، هر دو همانطوریکه تمامی اهالی منطقه ویلکیج جنوبی ، مرکزی و شمالی شاهدند، عرض کم جاده ،وجود دست انداز های فراوان ، غیر استانداردبودن مسیر ، آشنا نبودن رانندگان به این جاده پر پیچ و خم و چاله و چوله های میان جاده ها از دلایل عمده تصادفات می باشد که متاسفانه که منجر به مرگ می شود .

5- نظافت حریم راهها نیز از وظائف اداره راه و ترابری می باشد لیکن ، ندیده گرفتن حتی یک نقطه هم موجب آزار چشمی خیل عظیم مسافران می شود .حدوداً 500متر مانده به سه راهی روستای پیراقوم از سمت اردبیل ، تماماً زباله و نخاله ساختمانی درست در بغل جاده اصلی ریخته شده است که بسیار آزار دهنده می باشد که بایستی مورد توجه قرار گیرد .

6- با توجه به شرایط حاکم برمنطقه (مه بسیار غلیظ شامگاهی و صبحگاهی) و عدم روشنایی محورهای یاد شده از جمله مشکلات جاده ای می باشد که در تاریکی مطلق قرار دارد که جای انتقاد دارد .

7- همواره نام ،هویت بخش شیء یا فرد و یا مکان می باشدکه متاسفانه نه در محور            حور – اردبیل و نه در محور حور- نمین هیچ نوشته و یا تابلویی که نشان دهنده مسیر حور باشد، به چشم نمی خورد.


دسته بندی :


 

چه کسی..

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 16:19 - شنبه یکم آذر 1393

چه کسی بر کشتار غیر بهداشتی دام وعرضه گوشت آن بایستی نظارت داشته باشد ؟

یکی از عواملی که در بهداشت گوشت نقش اساسی دارد، نحوه ذبح دام در محل بهداشتی می باشد .حفظ بهداشت و پیشگیری از بروز بیماریهای گوناگون از مزایای کشتار دام در مکانهای بهداشتی است .

احداث و توسعه کشتارگاههای امن ،بهداشتی ،در صورت امکان نیمه صنعتی دام در دهستان حور یکی از ضروری ترین اقدامها برای تامین بهداشت و سلامت جامعه و نیز تامین پروتئین سالم و بهداشتی است که بایستی متولیان باید راهکاری اساسی برای آن بیاندیشند .

براساس قانون دامها فقط باید در محیط کشتارگاه ذبح شوند و جمع آوری و برخورد با ذبح دامها خارج از کشتارگاهها از وظائف چه کسی است؟ بایستی مسئولین جواب دهند .

دهستان حور و روستاهای تابعه از داشتن حتی یک مکان بهداشتی کوچک گرچه سنتی هم محروم می باشند.و ذبح دامها به شکل غیر بهداشتی صورت می گیرد .گوشت های عرضه شده در قصابی ها به شکل لاشه است و این لاشه ها گاهی اوقات در یخجال نگهداری نمی شود و بیشتر از چنگک داخل قصابی آویزان است .در نگهداری برخی از قسمت های لاشه و آلایش دام مانند کله پاچه و دنبه هم توجه زیادی نمی شود .

در این دهستان کشتارگاهی وجود ندارد و بیشتر اوقات کشتار دامها در وسط بازار و ضایعات حاصل از کشتار دام از جمله خونابه در جوی ها یا سطح خیابان پخش می شود .

مراحل پوست کنی و قطعه قطعه کردن لاشه نیز در هوای آزاد و در معرض نور آفتاب و گرد و غبار و با بی توجهی تمام انجام می شود .

در فروش گوشت نیز نکات بهداشتی رعایت نمی شود .و برخی کشتارها بدون هماهنگی با مسئولین بهداشت انجام و گوشت آن عرضه می شود .

نبود نظارت از سوی مسئول خانه بهداشت و دهیاری برای تایید سالم بودن دامهای ذبح شده ،سلامت شهروندان را به خطر می اندازد.به سبب نبود گوشت قرمز بسته بندی شده سالم در این دهستان ،مردم مجبور هستند که گوشت مورد نیاز خود را از قصابی هایی تهیه کنند که شرایط بهداشتی در بعضی از آنها رعایت نمی شود .

این کشتارهای غیر بهداشتی می تواند عامل انتقال آلودگی و بیماری به انسان باشد


دسته بندی :


 

درس 2

تهیه وتدوین از : پ. م (کارشناس زبان وادبیات انگلیسی) | 16:7 - جمعه سی ام آبان 1393

با عرض سلام و وقت بخیر خدمت عزیزان ...

با عنایت و راهنمایهای مدیریت محترم سایت بر آن شدیم تا در حد توان در راستای ارتقا مهارت زبان انگلیسی دوستان قدمی هرچند کوتاه برداریم . امید است مثمر ثمر باشد. این سری اموزش در 42 درس ارایه خواهد شد.باتشکر پ.م

PART 2

(2)

(سؤالات   بلي/ خير )  Yes /No questions

تكرار   فشرده به مدت : 15 دقيقه

 

                     
   

Yes, you are

   

No ,you  aren't

   

Yes , we are

   

No , we aren't

   

Yes , they are

   

No , they     aren't

   
   

Student?

   

Teacher?

   

American?

   

Japanese?

   

From Japan?

   

Married?

   

Iranian?

   
   

We

   

You

   

They

   
   

Are

   

 

(1)

(جمع)   : To be

(ما دانش آموز هستيم ).  We're students.

( جملات مثبت و منفي ) positive and   negative

تكرار   فشرده به مدت : 10 دقيقه

 

                 
   

Student.

   

American.

   

(ژاپني)            Japanese.

   

(اسپانيايي)          Spanish.

   

(ژاپن)          From Japan.

   

(اسپانيا)        From Spain.

   

In Paris.

   

In new York.

   
   

're

   

Aren't

   
   

We

   

You

   

They

   

 

(3)

(سوال   با كلمات سوالي)  question with question words

تكرار   فشرده به مدت : 20 دقيقه

 

                                                     
   

Iran.

   

Japan.

   
   

Are you from?

   

Are they from?

   
   

Where

   
   

Ali     and Ahmad.

   

Jack     and tom.

   
   

Are your names?

   

Are their names?

   
   

What

   
   

Fine.

   
   

Are you?

   

Are they?

   
   

How

   

 

(4)

(مكالمه   ) conversation

نحوه   آشنايي دو گروه با هم

تكرار   فشرده به مدت  : 5 دقيقه

 

A: excuse me?

B: yes.

A: are you   Iranian?

B: yes, we are.

A: where are   they from?

B: they're from   Japan.

A: are you here   on vacation.

B: no, we're here on business.

 

 

(5)

(صفت   يا ضماير اشاره) اسامي اشاره : demonstratives

تكرار   فشرده به مدت : 15 دقيقه

 

                                                   
   

A pen.

   

An apple.

   

A table.

   

A car.

   
   

Is

   

Isn't

   
   

This

   

That

   

it

   
   

That?

   

It?

   
   

What's

   
   

Pens.

   

Eggs.

   

Teachers.

   

Apples.

   
   

Are

   

Aren't

   
   

These

   

those

   
   

These?

   

Those?

   
   

What  are

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 Print Friendly


دسته بندی : کلاس زبان انگلیسی


 

قابل توجه مدیر ستاد مدیریت بحران دهستان حور (دهیاری)

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 13:52 - جمعه سی ام آبان 1393

 

قابل توجه مدیر ستاد مدیریت بحران دهستان حور

نقاط روستایی در مقابل حوادث طبیعی و غیر طبیعی بیشتر از شهرها در معرض خطر قرار دارند.

اگر آتش سوزی در روستا اتفاق بیافتد ، با توجه به نبود وسائل نقلیه و ماشین اطفاء حریق در روستا و بعد مسافت زیاد از شهر ، تمام سرمایه زندگی روستاییان خاکستر شده و هیچ دستگاه متولی وجود ندارد تا به کمک آنها بشتابد .

روستاییان در مقابل آتش سوزی ها از وسایل اطفائیه محروم هستند و بیمه آتش سوزی نیز در این مناطق وجود ندارد .آتش سوزی پدر و مادر ندارد .علاوه بر اینکه تمامی سرمایه انسانها را تبدیل به خاکستر می کند ، بلکه موجب تخریب منابع طبیعی هم می گردد که منجر به از بین رفتن گونهای گیاهی و جانوری ،تخریب و کاهش حاصلخیزی خاک و کاهش ارزش تفرجگاهی جنگل ها و مراتع و خسارات اقتصادی ناشی از آنرا در پی دارد .

با توجه به آتش سوزیهای تابستان امسال در جنگل های ننه کران و سقرچی ، لازم است مسئول بحران دهستان فکری به احتمالات آتش سوزی در منطقه داشته باشد و بیمه کردن ساختمانهای مردم در مقابل آتش سوزی ها و آموزش روستائیان در استفاده از وسایل مدرن جلوگیری از اطفای حریق ضروری می باشد .

برای جلوگیری از خسارت مالی و جانی اهالی و همچنین جلوگیری از نابود شدن عرصه های منابع طبیعی که میراث باقیمانده از قرنها پیش است بایستی در دهستان حور نه تنها ماشین اطفای حریق ، بلکه پایگاه اطفای حریق جنگل و مرتع احداث گردد .

 


دسته بندی :


 

یک دهیار موفق باید افکار توسعه ای در سر داشته باشد

تهیه وتدوین از : ح .م- تحلیل گر مسایل ومعضلات حور | 13:41 - جمعه سی ام آبان 1393

یک دهیار موفق باید افکار توسعه ای در سر داشته باشد و وسیع فکر کند.

باید بپذیریم که دیگر امروزه روستاها همانند گذشته مکانی دور از شهر که مردمانی ساده و بی تکلف ، مشغول به کار کشاورزی و به دور از دغدغه های مردم شهر نشین دارند، نیست و نیاز است که به خواسته هایشان پاسخ درست و منطقی داده شود پاسخی که دیگر امروزه نمی توان آنرا به جهت روستایی بودن با توجیهی ساده انگارانه پاسخ گفت.

با توجه به اینکه این روزها در سطح  کشور شاهد دگرگونی در مدیریت کلان جامعه می باشیم کاش در روستا ها نیز  با در نظر گرفتن حق تمامی مردم  به دور از  رابطه بازهای معمول و مرسوم و عادی شده برای همگان، به دنبال رفاه حال مردمانمان باشیم . وقتی که ما در سطح کوچکی همچون یک روستا قادر به انتخاب دهیاری شایسته ، تحصیل کرده ، با سواد و خواهان توسعه و به دور از روزمرگی نیستیم چگونه توقع دارم مشکلاتمان به گوش بالا دستی ها رسیده و خواسته هایمان را اجابت کنند. ما انقدر درگیر پیدا کردن نقطعه ضعف و ایرادگرفتن از مشکلات ریز و درشت جامعه مان هستیم که حتی فراموش کردیم که” اندک اندک جمع گردد وانگهی دریا شود” . برای رسیدن به یک سطح  رفاه شایسته برای مردمانمان لازم است کمی سطح توقعمان را بالا برده و تا این حد سنتی فکر نکنیم . امروز دیگر زمان آن به سر امده که دغدغه مردم روستاهایمان آب شرب و جاده آسفالته و تلفن ثابت باشد دنیا دنیای پیشرفت و ترقی است تا کی باید این مشکلات پیش پا افتاده را به دنبال خود بکشیم و از این سال به سال دیگر و از این دولت به دولت دیگر حواله دهیم .و همچنان به انتظار نماینده مجلسی باشیم که درد مردممان را به مجلس برده و بازهم انتظار و انتظار و انتظار.

 یک دهیار موفق باید با اصول توسعه پایدار هماهنگ باشد افکار توسعه ای در سر داشته باشد  و وسیع فکر کند . روستاهایی همچون مناطق ویلکیج بویژه ویلکیج جنوبی به مرکزیت حور  با  قابلیت کشاورزی ، دامداری ، پرورش ماهی ، باغبانی، طبیعت توریستی  و …… که قابلیت هایی بسیار بالاهستند چرا باید تا این سطح از فقر، بیکاری و اعتیاد  را در خود تجربه کنند .کم نیستند افراد بزرگی که از همین روستا ها برخواسته اند و امروزه می توان به کمک همان ها و با جذب سرمایه های آنها به اشتغال و معیشت روستاییان کمک کرد. و تنها کمی اعتماد سازی لازم است که حلقه مفقوده اجتماع و اقتصاد ماست.  راه اندازی تعاونیهای روستایی با آموزش  درست می تواند بسیار در حل معضل بیکاری کمک کننده باشد . این کاملا مبرهن است که این گونه اقدامات و جا انداختن آن در بین مردم روستایی سخت است اما قطعا قدم اول اصلاح ساختار مدیریتی سنتی و جا انداختن مدیریت توسعه ای است و باید آنرا جدی در نظر گرفت . در غیر این صورت این دور تسلسل مهاجرت جوانان روستایی به شهرهای دیگرکه یا باید با حقوق اندک و هزینه های سرسام آور شهر های بزرگ زندگی بخور و نمیری را تجربه کنند و یا به دنیال  ورشکستگی بنگاهها و تعدیل نیرو بازگشتی  به نقطه آغاز داشته باشند  و روز از نو و روزگار از نو.

واضح است با توجه به حقوق کم و حجم فعالیت بالای دهیاران  و وقت بر بودن این وظیفه ، پیدا کردن فردی شایسته که هم از نظر سطح سواد و هم مدیریت زمان حاضر به  پذیرش این مسئولیت باشد  کمی سخت به نظر آید اما باید درنظر گرفت که ” گر مرد رهی میان خون باید رفت / از پای فتاده سرنگون باید رفت .

اما درهر حال انتصاب فردی که از نظر سطح سواد و اطلاعات اداری در جایگاه شایسته ای قرار نداشته باشد و قادر به مجاب کردن مسئولین شهری نباشد غیر از اتلاف اندک منابع در اختیار روستاها و صرف اندک بودجه روستاها برای آموزش فرد مورد نظر و آزمون و خطا دستاورد دیگری بدنبال ندارد و این یعنی دامن زدن به دور تسلسل فقر و بیکاری که قطعا شایسته مردمان زحمتکش روستایی ما نیست.

 

 


دسته بندی :


 

چگونه میزان خسارت بر مراتع تخریب شده را برآورد کنیم ؟

تهیه وتدوین از : جورتدان (کارشناس حقوق ) | 9:36 - پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393

 بررسي در مورد چگونگي  تخريب و تعيين ميزان خسارت وارده به مراتع و عرصه هاي منابع طبيعي  به عهده کارشناسان رشته کشاورزي و منابع طبيعي است  . قبل از اينکه به موضوع اصلي بپردازيم بد نيست ابتدا  راجع به عواملي که به مرتع خسارت مي زنند  آگاهي داشته باشيم  . 

الف)- علت هاي طبيعي تخريب مراتع  -  خشکي  هوا و کمبود بارندگي  -  نامنظم بودن و پراکنش نامناسب بارندگي  -  گرما و تبخير شديد  -  باد و طوفان هاي شديد   -  فرسايش هاي بادي  -  بادهاي خشک و داغ  -  گردو غبار و گردگرفتگي در سطح گياهان  - جنس و تركيبات زمين و شوري آب و خاك  و .... 

ب)- علت هاي انساني تخريب مراتع  : آنچه که مربوط به وظيفه کارشناسي است علت هاي انساني تخريب مراتع مي باشد که  توسط متخلفين و متجاوزين  انجام مي شود و مهم ترين انها عبارتند از :

  الف -     تصرف عرصه هاي منابع طبيعي توسط متجاوزين و شخم مراتع به منظور کشت  برخي از محصولات زراعي ديم  که موجب خسارت کامل و نابودي مرتع مي شود  و  چندين سال بايد سپري شود تا مرتع به وضع اوليه برگردد  و لذا  مرتع تخريب شده و شخم خورده تا چندين سال بهره وري مرتعي مناسب نخواهد داشت .

 ب  -      بوته کني  و جمع آوري و انتقال بوته ها از مرتع که معمولا  براي مصرف سوخت  انجام مي شود و موجب فقر شديد پوشش گياهي مرتع مي شود مخصوصا اگر ريشه کني شده باشد .

  پ -     جمع آوري بي رويه گياهان مرتعي داروئي و صنعتي  توسط  متجاوزين و نيز بهره برداري بيش از حد از گياهان مرتعي  دارويي و صنعتي توسط بهره برداران  مجاز 

  ت -      چراندن بيش از حد مجاز  ظرفيت دام توسط  دامداران  در مراتع  (  عدم تعادل بين تعداد دام و ظرفيت توليدي مراتع  )  که ممکن است به علت ورود دام بيش از ظرفيت به مرتع باشد و يا به علت چراي مفرط توسط دامهاي موجود باشد .

 ث-      چراندن بي موقع و زودهنگام  دام  توسط  دامداران  که  معمولا در فصل بهار است و موجب  مي شود گياهان جوان قبل از بذردهي از بين بروند و روند  طبيعي رشد گياه مختل شده و در سالهاي بعدي تراکم مرتع و جمعيت گياهي کاهش مي يابد .

   ج-      چراندن  طولاني مدت دام  توسط  دامداران  در مراتع و  خروج ديرهنگام  و  بيش از حد مجاز  موجب تخليه پوشش گياهي مرتع و اختلال در روند احياي مرتع در سالهاي بعدي خواهد شد .

  ح-      خسارت به پوشش گياهي مرتع در اثر حرکت  دادن تعداد زياد دام در مراتع در مسير چرا  که موجب کاهش تراکم گياهي مي شود

 خ-      خسارت به زمين و کوبيده شدن عرصه مرتع در اثر حرکت تعداد زياد دام در مراتع در مسير چرا

  چ-      ناهماهنگي بين نوع دام و نوع علوفه مرتعي

  د-      سوزاندن بوته ها و ايجاد اتش سوزي در مرتع   ،   مدت زمان لازم  براي بازسازي مرتع بسته به وضعيت مرتع و شدت خسارت  چندين سال طول مي کشد .

   ذ-      احداث راه و جاده سازي و يا ايجاد سازه هايي که در روند طبيعي بهره برداري از مراتع اختلال ايجاد ميکنند و موجب برهم خوردن آرامش طبيعي منطقه مرتعي مي شوند .    

چگونه ميزان خسارت وارده به مرتع را تعيين کنيم  ؟

 فرمول  فراگير و  قطعي  براي تعيين ميزان خسارت به مرتع  تدوين و معرفي نشده است    و يا اينکه اينجانب  در جائي نديده ام  .   به نظر اينجانب صرف نظر از اينکه مرتع مورد نظر ما بر اثر کداميک از عوامل انساني فوق الذکر دچار خسارت و تخريب شده باشد  ميتوانيم با استفاده از روش زير  خسارت مرتع را تعيين و در نظريات کارشناسي خود مورد عمل قرار دهيم  . این یک نظر تجربی و پیشنهادی است . در اين خصوص  محتاج نظريات مشورتي و ارشادات همه عزيزان کارشناس و ساير خوانندگان محترم  و صاحب نظر اين وبلاگ هستم   .

ابتدا  بايد ارزش  علوفه  مرتعي  مرتع مورد نظرمان  ( ارزش اقتصادي مرتع  )  را تعيين کنيم  .   چگونه  ؟

جهت بدست آوردن ارزش و  قيمت علوفه مرتعي از روش معادل سازي  علوفه مرتعي با جيره‌ مورد استفاده براي گوسفند (  جیره ای که شامل احتياجات رشد گوسفند در  دوران شير دهي و زايمان باشد  ) استفاده  مي کنيم   .   اين جيره داراي  يک کيلوگرم کاه    ،  300 گرم سبوس گندم   ،  500 گرم يونجه خشک   ،   ۲۰۰  گرم   جو   مي باشد   .     مثال  :   ( براي معادل سازي ارزش علوفه مرتعي با جيره دام )  

     کاه     :     1000   گرم   از قرار هر کيلو    4000  ريال  به ارزش     4000  ريال     

سبوس   :     300     گرم  از قرار هر کيلو      8000ريال   به   ارزش   2400  ريال

    يونجه   :     500     گرم   از قرار هر کيلو      7200ريال   به  ارزش    3600  ریال   

         جو  :    200     گرم   از قرارهر کيلو     10000 ريال  به  ارزش    2000  ريال

 

     جمع    :       2000    گرم    جمعا  به   ارزش   12000   ريال 

 ( قيمتهاي بالا مربوط به اواخر  خرداد ماه   سال 1393  مي باشد   )

جيره اي با ترکيب فوق  داراي حدود  1000   گرم  TDN   (  ميزان  مواد غذائي قابل هضم در معده دام  )  مي باشد  و لذا   ارزش  اين مقدار  TDN    مبلغ    12000     ريال    خواهد   بود    .    اگر ضريب   TDN    را براي  علوفه مرتعي    55  درصد    منظور کنيم  ، قيمت يک کيلوگرم ازآن    6600    ريال  تعيين مي‌شود و به اين ترتيب مي‌توان  ارزش اقتصادي  علوفه   مرتعي  را محاسبه نمود    .

تعيين خسارت    : 

  خسارت وارده   بر مرتع تخریب شده از  حاصلضرب  مساحت  مرتع  ضربدر  متوسط   توليد  علوفه مرتعي در شرائط متعادل  در هر هکتار   ضربدر  درصد خسارت وارده   ضربدر   مدت  زمان مورد نياز براي بازسازي مرتع   ضربدر  قيمت هر کيلو علوفه مرتعي   به دست مي آيد   .

مثال  :  

اگر سطح مرتع تخريب شده 5  هکتار باشد   و   متوسط   توليد  علوفه  خشک مرتعي در شرائط متعادل  300   کيلوگرم در هر هکتار باشد    و   درصد خسارت وارده 70   درصد باشد   و   مدت  زمان مورد نياز براي بازسازي مرتع  4   سال   در نظر گرفته شود   ،   بر اساس قيمت هر کيلو علوفه مرتعي 6600   ريال   مبلغ خسارت وارده بر اين مرتع   27720000  ريال  خواهد بود   .

                          (((   ۲۷۷۲۰۰۰۰  =   4  *   0/7    *   6600   *   300   *   5     )))

توضیحات  :

  =   اين روش براي يک مرتع متعادل و متوسط  در نظر گرفته شده است که داراي توليد متوسط است و ترکيبي از گياهان خوش خوراک و معمولي   دارد و   همچنين داراي ترکيب مناسبي  از گياهان يک ساله و چند ساله  مي باشد    .    همکاران محترم کارشناس  مي توانند طبق بازديد و معاينه اي که از مرتع خسارت ديده انجام داده اند  و  مقايسه  وضعيت آن  با  مرتع  سالم مجاور   ( مرتع شاهد )  ،    طبق تشخيص خودشان  درصدي  به  محاسبات خود   اضافه   و   يا   کسر   نمايند  تا  به نتيجه   راضي  کننده  و  مطلوب   برسند    .

   =   اگر در مرتع مورد نظر ما گونه های  اقتصادی و محصولات فرعی دیگری به جز علوفه مرتعی هم وجود داشته باشد  مثل  آنغوزه   و   کتیرا   و  کمای    و  .....   باید  ارزش  آن ها را  هم   برآورد نموده   و  به   خسارت   وارده   اضافه   شود   .

  =   کارشناس باید در نظر بگیرد که مرتع مورد نظر در اثر کدامیک از عوامل انسانی به دست متجاوزین و متخلفین تخریب گردیده است و متناسب با آن میزان درصد خسارت را تعیین نماید  . مثلا  خسارت به مرتعی که شخم شده  و خاک آن زیر و رو شده  صد در صد است و مدت بازسازی آن هم بسیار بیشتر است  ولی  اگر در مرتعی خسارت فقط به صورت بوته کنی پراکنده انجام شده است در این صورت درصد خسارت  بالا نیست  و  مدت بازسازی مرتع نیز کوتاهتر خواهد بود  و لذا  این  عوامل   در   برآورد خسارت به مرتع  تاثیر  تعیین کننده دارند که کارشناس محترم باید در نظر بگیرد  

   =   مدت زمان بازسازی مرتع  در واقع تعداد سالهائی است که باید سپری شود  تا مرتع به وضع اولیه قبل از خسارت  برگردد   .   این مدت بر حسب نوع  تخریب و بر حسب اینکه مرتع مورد نظر ما در چه منطقه آب و هوائی واقع شده است فرق می کند مثلا بازسازی مرتع در مناطق خشک و کم آب مدت زمان بیشتری برای بازسازی نیاز دارد .

   ============================================

 

 

  یکشنبه 2 آذر1393                                                            ساعت: 21:27 توسط:مهدی
ضمن عرض سلام از کارشناس حقوقی محترم یک سوال داشتم اینکه : ائل چیمنی  متعلق به کلیه مردم حور بود قسمت اعظمی از آن توسط صاحبان قدرت در حور تصرف  عدوانی شده و همچنین سالهاست که گروهی با تبانی علو فه جات آنرا می فروشند ودرامد حاصله را مثل ارثیه پدری بین خودشان تقسم می نمایند . در این خصوص راه قانونی چیست؟

 

 

 


دسته بندی :


 

توت آغاجی وقوتور بولاغی

تهیه وتدوین از : فروغی محبت (مدرس دانشگاه)- مسایل تاریخی حور | 8:27 - پنجشنبه بیست و نهم آبان 1393

 

 

 

داستان توت آغاجی  وقوتور بولاغی را با کلیک کردن بر روی   این لینک

  (  توت آغاجی وقوتور بولاغی    )  گوش کنید  ونظر خودتان را بنویسید

 

 

 


دسته بندی :


 

تسلیت مذهبی

تهیه وتدوین از : اقراری سیامک-اقراری،عضو شورای فرهنگی بخش ویلکیچ | 15:31 - چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393

شهادت بزرگ مرد مناجات، سید سجده کننده آل طه، امام عابدان وعارفان،

برهمه جوانان جوینده راه سبز وصال تسلیت باد.

 


دسته بندی :


 

تقسيمات كشوري

تهیه وتدوین از : جورتدان (کارشناس حقوق ) | 8:25 - چهارشنبه بیست و هشتم آبان 1393

قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري 

‌ماده 1 - عناصر تقسيمات كشوري عبارتند از: روستا، دهستان، شهر، بخش، شهرستان و استان. 
‌ماده 2 - روستا واحد مبداء تقسيمات كشوري است كه از لحاظ محيط زيستي (‌وضع طبيعي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي) همگن بوده كه با‌حوزه و قلمرو معين ثبتي يا عرفي مستقل كه حداقل تعداد 20 خانوار يا صد نفر اعم از متمركز يا پراكنده در آنجا سكونت داشته باشند و اكثريت ساكنان‌دائمي آن به طور مستقيم يا غير مستقيم به يكي از فعاليتهاي كشاورزي، دامداري، باغداري به طور اعم و صنايع روستايي و صيد و يا تركيبي از اين‌فعاليتها اشتغال داشته باشند و در عرف به عنوان ده، آبادي، دهكده يا قريه ناميده مي‌شده است. 
‌تبصره 1 - مزرعه نقطه جغرافيايي و محلي است كشاورزي كه بنا به تعريف روستا نبوده و به دو شكل مستقل و تابع شناخته مي‌شود. 
‌تبصره 2 - مكان به نقطه‌اي اطلاق مي‌شود كه بنا به تعريف روستا نبوده و بيشتر محل انجام فعاليتهاي غير كشاورزي. (‌كارخانه، ايستگاه، كارگاه،‌قهوه‌خانه و نظائر آنها) است كه به دو شكل مستقل و تابع شناخته مي‌شود. 
‌تبصره 3 - مزرعه و مكان تابع در محدوده ثبتي يا عرفي روستاي متبوع خود و به طور كلي از لحاظ نظام تقسيمات كشوري جزو آن محسوب‌مي‌شود. 
‌تبصره 4 - مزرعه و مكان مستقل داراي محدوده ثبتي يا عرفي معين و مستقل بوده و از لحاظ نظامات اداري زير پوشش واحد تقسيماتي مربوطه‌حسب مورد مي‌باشد. 
‌ماده 3 - دهستان كوچكترين واحد تقسيمات كشوري است كه داراي محدوده جغرافيايي معين بوده و از به هم پيوستن چند روستا، مكان، مزرعه‌همجوار تشكيل مي‌شود كه از لحاظ محيط طبيعي، فرهنگي، اقتصادي و اجتماعي همگن بوده و امكان خدمات‌رساني و برنامه‌ريزي در سيستم و‌شبكه واحدي را فراهم مي‌نمايد. 
‌تبصره 1 - حداقل جمعيت دهستان با در نظر گرفتن وضع پراكندگي و اقليمي كشور به سه درجه تراكمي به شرح زير تقسيم مي‌شود. 
‌الف - تراكم زياد 8000 نفر. 
ب - تراكم متوسط 6000 نفر. 
ج تراكم كم 4000 نفر. 
‌تبصره 2 - دهستانهاي موجود كه از نظر وسعت، جمعيت و دسترسي داراي تراكم مطلوب بوده در قالب موجود باقي و آن تعداد از دهستانهايي كه‌از اين لحاظ نامتناسب مي‌باشند از طريق تقسيم و يا ادغام تعديل و به دهستانهاي جديد تبديل خواهند شد. 
‌تبصره 3 - مركز دهستان منحصراً روستايي از همان دهستان است كه مناسبترين مركز خدمات روستايي آن محدوده شناخته مي‌شود. 
‌ماده 4 - شهر. محلي است با حدود قانوني كه در محدوده جغرافيايي بخش واقع شده و از نظر بافت ساختماني، اشتغال و ساير عوامل، داراي‌سيمايي با ويژگيهاي خاص خود بوده به طوري كه اكثريت ساكنان دائمي آن در مشاغل كسب، تجارت، صنعت، كشاورزي، خدمات و فعاليتهاي اداري‌اشتغال داشته و در زمينه خدمات شهري از خودكفايي نسبي برخوردار و كانون مبادلات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي حوزه جذب و نفوذ‌پيرامون خود بوده و حداقل داراي ده هزار نفر جمعيت باشد. 
‌تبصره 1 - تعيين محدوده شهري به پيشنهاد شوراي شهر و تصويب وزارتين كشور و مسكن و شهرسازي خواهد بود. 
‌تبصره 2 - محله. مجموعه ساختمانهاي مسكوني و خدماتي است كه از لحاظ بافت اجتماعي ساكنانش خود را اهل آن محل مي‌دانند و داراي‌محدوده معين است حدود محله‌هاي شهر تابع تقسيمات شهرداري خواهد بود. 
‌تبصره 3 - منطقه. در شهرهاي بزرگ از به هم پيوستن چند محله، منطقه شهري تشكيل مي‌شود. 
‌تبصره 4 - حوزه شهري. به كليه نقاطي اطلاق مي‌شود كه در داخل و خارج محدوده قانوني شهر قرار داشته و از حدود ثبتي و عرفي واحدي‌تبعيت كنند. 
‌ماده 5 - بخش عشايري واحدي است از تقسيمات كشوري كه با داشتن يك بخشدار سيار مسئول گرفتن خدمات و هماهنگي با ادارات مربوطه‌خواهد بود و عشاير در فصول مختلف در هر منطقه كه اسكان مي‌كنند تابع فرمانداري و استانداري همان منطقه هستند. 
‌ماده 6 - بخش واحدي است از تقسيمات كشوري كه داراي محدوده جغرافيايي معين بوده و از به هم پيوست چند دهستان همجوار مشتمل بر‌چندين مزرعه، مكان، روستا و احياناً شهر كه در آن عوامل طبيعي و اوضاع اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي واحد همگني را به وجود مي‌آورد‌به نحوي كه با در نظر گرفتن تناسب، وسعت، جمعيت، ارتباطات و دسترسي و ساير موقعيتها، نيل به اهداف و برنامه‌ريزيهاي دولت در جهت احياء‌امكانات طبيعي و استعدادهاي اجتماعي و توسعه امور رفاهي و اقتصادي آن تسهيل گردد. 
‌تبصره 1 - حداقل جمعيت محدوده هر بخش بدون احتساب نقاط جمعيت شهري با در نظر گرفتن وضع پراكندگي و اقليمي كشور به دو درجه‌تراكمي به شرح زير تقسيم شده است. 
‌الف - مناطق با تراكم زياد سي هزار نفر. 
ب - مناطق با تراكم متوسط 20 هزار نفر. 
‌تبصره 2 - در نقاط كم تراكم، دورافتاده، مرزي جزايري و جنگلي و كويري با توجه به كليه شرايط اقليمي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي تا حداقل‌دوازده هزار نفر جمعيت با تصويب هيأت وزراء و در موارد استثنايي با تصويب مجلس، جمعيت بخش مي‌تواند كمتر از ميزان تعيين شده در تبصره 1‌باشد. 
‌تبصره 3 - مركز بخش، روستا يا شهري، از همان بخش است كه مناسبترين كانون طبيعي، فرهنگي، اقتصادي و سياسي آن محدوده شناخته‌مي‌شود. 
‌ماده 7 - شهرستان واحدي از تقسيمات كشوري است با محدوده جغرافيايي معين كه از به هم پيوستن چند بخش همجوار كه از نظر عوامل طبيعي،‌اجتماعي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي واحد متناسب و همگني را به وجود آورده‌اند. 
‌تبصره 1 - حداقل جمعيت شهرستان با در نظر گرفتن وضع پراكندگي و اقليمي كشور به دو درجه تراكمي به شرح زير تقسيم مي‌شود. 
‌الف - تراكم زياد 120000 نفر. 
ب - تراكم متوسط 80000 نفر. 
‌تبصره 2 - در نقاط كم تراكم، دورافتاده، مرزي، جزائري و كويري با توجه به كليه شرايط اقليمي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي تا حداقل 50 هزار‌نفر با تصويب هيأت وزيران و در موارد استثنايي با تصويب مجلس شوراي اسلامي مي‌تواند كمتر از 50 هزار نفر باشد. 
‌تبصره 3 - مركز شهرستان يكي از شهرهاي همان شهرستان است كه مناسبترين كانون طبيعي، فرهنگي، اقتصادي، سياسي و اجتماعي آن محدوده‌شناخته مي‌شود. 
‌ماده 8 - وزارت كشور موظف است ظرف مدت 3 ماه با همكاري سازمان برنامه و بودجه و مركز آمار درجات تراكم را تعيين و به تصويب هيأت‌وزيران برساند. 
‌ماده 9 - استان، واحدي از تقسيمات كشوري است با محدوده جغرافيايي معين، كه از به هم پيوستن چند شهرستان همجوار با توجه به موقعيتهاي‌سياسي، اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و طبيعي تشكيل مي‌شود. 
‌تبصره 1 - وزارت كشور بنا به ضرورت مي‌تواند با تصويب هيأت وزيران با انتزاع و الحاق روستاها، بخشها يا شهرستانهاي مجاور، استانها را‌تعديل نمايد. مگر آنكه به تصويب مجلس شوراي اسلامي ايجاد استان جديد ضروري شناخته شود. استان جديد بايد حداقل يك ميليون نفر جمعيت‌داشته باشد. 
‌تبصره 2 - مركز استان يكي از شهرهاي همان استان است كه مناسبترين كانون سياسي، اقتصادي، فرهنگي، طبيعي و اجتماعي آن استان شناخته‌مي‌شود. 
‌ماده 10 - دولت موظف است با حفظ جهات سياسي اجتماعي هر روستا را به نزديكترين مركز دهستان و هر دهستان را به نزديكترين مركز بخش و‌هر بخش را به نزديكترين مركز شهرستان و هر شهرستان را به نزديكترين مركز استان منضم نمايد. 
‌ماده 11 - بخشها، شهرها، شهرستانها و استانهايي كه فاقد شرايط مذكور در اين قانون هستند با همان عنوان باقي مي‌مانند، دولت موظف است‌حتي‌الامكان آن گونه واحدها را با شرايط مندرج در اين قانون منطبق گرداند. 


دسته بندی :


 

آخرین مطالب

» اطلاعیه ( شنبه هشتم آذر 1393 )
» ( جمعه بیست و پنجم مهر 1393 )
» بچه بودم می گفتم در آینده شاعر و نویسنده می شوم ( شنبه هشتم آذر 1393 )
» دامنه سرسبزکوه آسبینه – نیارق و وجه تسمیه ی آن ( جمعه هفتم آذر 1393 )
» رفع تصرف بخشی از اراضی پناهگاه حیات وحش لوندویل ( جمعه هفتم آذر 1393 )
» أوشودوم ها أوشودوم ( پنجشنبه ششم آذر 1393 )
» برگزاری امتحان زبان بعد از ارایه درس هفتم ( پنجشنبه ششم آذر 1393 )
» حور کجاست ؟ (قسمت اول ) ( سه شنبه چهارم آذر 1393 )
» درس 3 ( دوشنبه سوم آذر 1393 )
» معضلات و مشکلات دهستان ما بطور خلاصه وار و مختصر ( دوشنبه سوم آذر 1393 )
» حور را چگونه باید ساخت ؟ ( یکشنبه دوم آذر 1393 )
» مشکلات محور های ارتباطی حور و عدم انعکاس آن توسط مسئولین محلی ( شنبه یکم آذر 1393 )